پرتال تفریحی ، اجتماعی پاتوق ایرانیان

http://www.patoghiranian.ir/

هدف

موفقیت,هدف,جلسه بیست نهم,زندگی هدفمند,پرتال,پاتوق ایرانیان,

موفقیت,هدف,جلسه بیست نهم,زندگی هدفمند,پرتال,پاتوق ایرانیان,

جدید ترین مطالب سایت

Last posts

آخرین ارسالی های انجمن

last answers on forum
 جلسه چهل و چهارم/ تکمیلی ؛ نماز - 3
خلاصه مطلب :

چرا نماز رو عربی بخونیم ؟
دلیل اول : کلام ، کلام محبوب است ، این نماز به زبان عربی همانی است که خدا گفته. خیلی متفاوته اونچه که خدا گفته با اونچه که ما ترجمه می کنیم ، "بسم الله الرحمن الرحیم" کلام خود خداست ، به نام خداوند بخشنده مهربان ، ترجمه ی ماست که خیلی فرق داره با اون چیزی که خدا فرموده.


میخوایم بهش بگیم ما تو رو دوست داریم ، با همون عباراتی که خودت فرمودی ، چون دوستت داریم.
به عشق های زمینی نگاه کنیم ، اگه مثلا دخترخانم به آقا پسری بگه : ببین هر وقت به من میگی مهربون انقدر خوشحال میشم ، اصلا کلی ذوق می کنم !
این پسره دیگه روزی 3 هزار بار میگه سلام مهربون چطوری مهربون ؟ اس ام اس میزنه مهربون ، همه اش به دختره میگه مهربون ، چرا ؟ چون معشوقش اینجوری می پسنده ، خب این نماز به زبان عربی چیزی است که خدا گفته و خدا می پسنده.
ادامه مطلب شماره مطلب : 152
جلسه چهل و دوم/نماز (1)
خلاصه مطلب :
دوستان بیایم خدامون رو دوست داشته باشیم ، خدا می فرماید :
"ای بنده من ! سوگند به حقی که تو بر من داری ، من تو را دوست دارم ، پس تو را به حقی که من بر تو دارم ، مرا دوست داشته باش."


خداوند مشتاق ماست ، کسی که فکر می کنه خدا با ما قهره و ما رو فراموش کرده ، اصلا خدا رو نشناخته .
خدا میگه اگه مردم می دونستن من چقدر مشتاق برگشتن اونها به سمت خودم هستم ، از شوق قالب تهی می کردن ، یعنی اگه می دونستیم چقدر خدا دوست داره ما به سمتش بریم ، از خوشحالی سکته می کردیم !


خدا انقدر مشتاق ماست ، اونهم با این همه خطا و گناه ؟ بله.
ادامه مطلب شماره مطلب : 150
 جلسه چهلم/ آخرین کلید  ؛ توکل - 1
خلاصه مطلب :
در جلسه ی گذشته در پاتوق ایرانیان پیرامون حضور در لحظه صحبت کردیم ، در این جلسه ، ضمن توضیح بیشتر در خصوص حضور در لحظه ، و تکمیل بحث حضور در لحظه ، آخرین کلید طلایی موفقیت یعنی توکل رو هم برای شما خواهیم گفت.



دوستان عزیز اگر لحظه رو درک کنید و در لحظه باشید ، اصلا کارهاتون به طور معجزه آسایی حل خواهد شد.
برای حضور در لحظه کارهای دیگری هم باید کرد.


یه وقتایی هست که به شدت دنبال راه حل یک مسئله می گردید.
یه وقتایی هست که خیلی سرتون شلوغه خیلی کار دارید و زمانتون بسیار کمه و در اون زمان کم هم به نتیجه نمی رسید.


در اون لحظه چکار باید بکنیم ؟ فقط با حضور در لحظه.


دقیقا همون زمانی که رئیس اداره میاد و ازت میخواد تا  دو ساعت دیگه کاری رو انجام بدی ، تو هم عصبی میشی و بهم میریزی و میگی تو این زمان کم چطور کار رو انجام بدم ، دقیقا در همون زمان کار رو رها کن ، برو رو صندلی لم بده چشماتو ببند ، راحت 10 دقیقه استراحت کن و به هیچ چیز فکر نکن ، بعد چشماتو باز کن  میبینی که اون کار در کمتر از 2 ساعت انجام میشه و راه حل های جدید خودشون رو به تو نشون میدن.
من اینو شخصا امتحان کردم و جواب گرفتم ، اصلا زمان کش میاد ، خودت رو 10 دقیقه از استرس رها کن ، به ساعت هم نگاه نکن ، راه حل هایی عالی به ذهنت میاد.


دوستان عزیز !
من و شما باید یاد بگیریم  در آن واحد یک کار رو بیشتر انجام ندیم.


دیدین این روزا غذاهای خانوما چقد بی مزه شده ؟ چرا ؟ غذا داره میپزه به اجاره خونه فکر می کنه ، به اخلاق بد شوهرش فکر می کنه ، به نمره ی درس بچه اش فکر می کنه ، با تلفن بی سیم صحبت می کنه ، سریال هم داره می بینه ! همه کار می کنه.


اصلا توجهی به این غذا نمیشه ، ولی اگر تو عاشقانه به اون غذا توجه کنی ، با سیب زمینی و پیاز حرف بزنی ، قربون صدقه ی نخود لوبیا و برنج بری ، داشتیم تو کلاسها ، یه خانومی همین رو امتحان کرد و گفت غذاش عالی شده ، دوست من در آن واحد یک کار انجام بده.


برایان تریسی ، آدم معروفیه در میان کسانی که با علم مدیریت در ارتباطن ، یه آزمایشی اومد انجام داد ، این منشی ها رو دیدین ، گوشی تلفن بین گوشش و شونه شه ، با یه دستش مینویسه ، یه دست دیگه اش هم رو صفحه کلید کامپیوتره ، چشمش هم تو مانیتوره .

 
ادامه مطلب شماره مطلب : 148
جلسه سی و نهم/ دوازدهمین کلید  ؛ حضور در لحظه - 2
خلاصه مطلب :

در جلسه ی گذشته در پاتوق ایرانیان پیرامون حضور در لحظه صحبت کردیم ، در این جلسه ، ضمن توضیح بیشتر در خصوص حضور در لحظه ، در مورد یکی از راههای افزایش تمرکز ، یعنی مدیتیشن صحبت خواهیم کرد.

 

بعضی ها رو دیدین محو فوتبال میشن ؟ همچین میره 4 چشمی تو تلوزیون ، هر اتفاقی بیفته دور و برش متوجه نمیشه .
بعضی ها هم چنان محو نامزدشون هستن که اگه تمساح هم بیاد بخوردشون متوجه نمیشن ، رفته تو بحر نامزدش !
خیلی جالبه ، همین آدم ، وقتی میخواد نماز بخونه ، یه مگس میاد جلوش ، باهاش کشتی کج میگیره !


بعد از قضیه ی عاشورا ، یزید ملعون به حضرت زینب گفت : دیدی خدا با شما چه کرد ؟
حضرت زینب فرمود : من چیزی جز زیبایی ندیدیم .
چرا ؟ چون محو دیدن عشق بازی یه عده با خدای خودشون بود ، چیزی غیر از این نمیدید.
بعضی ها میگن چگونه ممکن است ؟


در نماز تیر رو از پای حضرت علی درآوردن.
در جنگی یک تیر به پای حضرت اصابت کرد ، چنان تیر نفوذ می کنه که درآوردنش خیلی سخت و دردآور میشه ، به حضرت فاطمه علیها سلام میگن چه کنیم ؟ یه توصیه ای به ما داشته باشید.
می فرمایند : وقتی علی –علیه السلام – نماز می خونه چنان غرق در خدا میشه ، که متوجه هیچ چیز نیست ، اون موقع می تونید تیر رو دربیارید.


بعضی ها میگم نمیشه بابا چطور ممکنه ؟ ما یه پشه نیشمون می زنه سه متر می پریم هوا ! مگه میشه تیر رو درآورد بدون اینکه متوجه بشن ؟
قصه ی حضرت یوسف در تمامی کتب مقدس اومده ، میخوام از اون براتون بگم ، بعد از قضیه ی یوسف و زلیخا ، یک سری از زنان دربار مصر اعتراض می کنن به زلیخا که یوسف یه برده بود ، چطور به خودت این اجازه رو دادی که به سمتش میل کنی ؟


زلیخا جوابی نمیده یک روز همه رو دعوت می کنه ، به همشون یه ترنج میده با کارد ، میگه میوه ها رو بخورید ، زمانی که داشتن پوست می کندن ، به یوسف میگه بیاد رد بشه ، و تا یوسف رد میشه اونها چنان محو زیبایی و عظمت یوسف میشن که دستهاشون رو می برن و اصلا متوجه نمیشن چون محو بودن ...


وقتی یوسف خارج میشه تازه همه می فهمن دستشون رو بریدن.
چطور ممکنه زنان مصر محو زیبایی یک انسان بشن و متوجه نباشن که پوست و گوشتشون رو دارن می برن ، علی نمی شود غرق جمال خدا بشود و نفهمد ؟ قطعا میشه.


بعضی ها میگن شما شیعه ها یه چیزایی میگید که با هم مغایره.
میگم شما میگید در نماز تیر رو از پای حضرت درآوردن ، از یه طرفی میگید علی –علیه السلام – در رکوع نمازش یکی اومد تو مسجد کمک خواست ، انگشترش رو در حین نماز به اون فرد داد.


چجوریه که علی متوجه تیر نمیشه بعد صدای فقیر رو می شنوه ؟
ظاهرا بهم نمیخونه.


این جفای به علی –علیه السلام – است که بگیم ایشون صدای فقیر رو شنید و انگشترش رو به او داد ، علی انقدر محو خداست که صدایی رو جز صدای خدا نمی شنوه ، خدا در نماز به علی فرمود : علی فقیری آمده ، هیچ کس به او کمکی نمی کنه ، انگشترت رو دربیار و به او بده.
علی اون چیزی رو که خدا میگه میشنوه.

 

ادامه مطلب شماره مطلب : 147
 جلسه سی و هفتم/ یازدهمین کلید  ؛ زندگی هدفمند (10)
خلاصه مطلب :
در جلسات گذشته از زندگی هدفمند گفتیم و 11 نکته از 20 نکته ی مهم پیرامون هدف را گفتیم.

در این جلسه می خواهیم سایر نکات باقیمانده در مورد هدف را برای شما بیان کنیم.

 
با ما در پاتوق ایرانیان همراه باشید :

12- به محض تعیین هدف ، حرکت رو شروع می کنید.
مکث نکنید ، امام صادق – علیه السلام – فرمودند : اگر می خواهی در زندگی موفق باشی ، هدف درستی را انتخاب کن که توانایی رسیدن به آن را داشته باشی ، و بلافاصله اولین قدم به سوی هدف را بردار ، ولو بسیار کوچک باشد.
یه نفر میخواد تا مشهد با دوچرخه بره ، مسیر رو می بینه میگه ول کن بابا حال داری ، اوه میدونی چقد راهه ؟


این خیلی آدم سستیه ، سوار دوچرخه ات شو و بلافاصله اولین رکاب رو به سمت مشهد بزن ، حالا یه قدم به مشهد نزدیکتر شدی ، یه رکاب دیگه بزن ، شد دو قدم ، ولی وقتی وایسادی میگی اووووه ، خب نمیرسی بهش.
یه لیست تهیه کرده ، میگی بهش چیکار کردی برای رسیدن به هدف ، میگه هیچی دیگه این لیست هدفمه !


هیچ وقت هم بهش نمیرسه.
به محض تعیین هدف باید یک قدم به هدفت نزدیک بشی ، ولو خیلی کار کوچکی باشه ، باید انجامش بدی.

یه تلفن می تونه باشه ، من هدفم یه موفقیت تجاریه ، سریع تلفن رو بردار ، با یک نفر که در این زمینه تجربه داره ، صحبت کن ، بگو من در این زمینه میخوام موفق بشم حالا باید چیکار کنم ؟
دوست عزیز ، اگر بلافاصله کار رو – هر چند کوچک باشه – شروع نکنی ، به هدفت نمیرسی. 2 سال بعدم بیخیالش میشی.


یه ضرب المثل چینی میگه : کسی که شروع به برداشتن سنگ ریزه ها می کند ، بالاخره کوه را جابجا می کند.

 


13- مشخص کنیم به چه اطلاعات و مهارت هایی برای رسیدن به هدف نیاز داریم.
جدول اطلاعات و مهارت ها رو هم باید تدوین کنیم.
خب من قرار بود برم پکن در چین دکترای طب سوزنی بگیرم ، خب حالا باید ببینم به چه اطلاعات و مهارتهایی نیاز دارم ، خب ، من برای رفتن به چین ، به زبان خارجی نیاز دارم ، پس قبل از رفتن به چین باید یک زبان خارجی رو که اونجا به دردم بخوره یاد بگیرم .


این اطلاعات و مهارتها رو جمع آوری می کنیم تا زیرمجموعه های هدفمون رو شناسایی کنیم.

 

 
ادامه مطلب شماره مطلب : 145
جلسه سی و پنجم/ یازدهمین کلید  ؛ زندگی هدفمند (8)
خلاصه مطلب :
در جلسه ی گذشته  ، از تلاش و همت و پشتکار گفتیم. قرار شد در این جلسه کمی بیشتر از افرادی بگوییم که با پشتکار و همت وصف نشدنی ، زندگی خود را متحول کردند.
با ما همراه باشید در پاتوق ایرانیان

سرهنگ ساندرز ، در سن 60 سالگی از ارتش امریکا بازنشسته میشه ، با ماهی 99 دلار حقوق.
آقای ساندرز زمانی که در ارتش بود ، چون اردو زیاد میرفتن معمولا خودش غذا واسه خودش درست می کرد ، چون غذاهای اردوی نظامی رو دوست نداشت.


آقای ساندرز یه پودری درست کرده بود مثل پودر سوخاری که به مرغ می زنیم ، از اونا ، وقتی این پودر رو به مرغ میزد ماهی بسیار لذیذ میشد.
انقدر خوشمزه می شد که چادر سرهنگ ساندرز شده بود پاتوق بقیه سرهنگ ها ، چون اونا هم خیلی از مرغایی که ساندرز درست می کرد خوششون میومد و میگفتن یه مقداری از مرغت رو هم به ما بده.


در 60 سالگی بازنشسته میشه ، اینو به کسانی میخوام بگم که میگن ای کاش زودتر این کلاسها رو اومده بودیم ، همیشه وقت هست دوستان.
ساندرز فکر می کنه چیکار کنم ؟ برم تو خونه بخوابم ؟ میگه نه ، من یه فرمولی برای پخت مرغ بلدم که این میتونه برام پولساز باشه ، تو ارتش خیلی ها استقبال می کردن.


میره یه رستوران به رئیس رستوران میگه ببخشید آقا من مرغ رو با یه فرمولی درست می کنم که خیلی خوشمزه میشه ، میخواین بپزم امتحان کنید؟
صاحب رستوران میگه : عمو جون برو بذار باد بیاد ، اینجا سرآشپز ما به 30 روش مرغ رو می پزه ، برو بینیم بابا دلت خوشه ها.


رستوران دوم ، رستوران سوم ، همه ی رستورانهای ایالت رو میره ، نمیشه ، میره یه ایالت دیگه ، رستوران صدم ، رستوران دویستم ، ششصدم ...
حتی حاضر نبودن یکبار بپزه و امتحان کنن ، هزار و نه رستوران رو میره و هیچ کس اصلا محل بهش نمیذاره.


رستوران هزار و دهم میگه حالا بپز ببینم چیه ، میخوره میبینه وای چه خوشمزه ، حالا چجوری با هم کار کنیم ؟
ساندرز میگه : بیا یه رستوران جدید راه بندازیم ، بودجه و امکانات از تو ، پخت از من.


چند وقت بعد اولین رستوران کنتاکی در امریکا راه اندازی میشه و در عرض کمتر از یکسال ، کنتاکی نه تنها در امریکا بلکه در تمام دنیا شعبه میزنه.
و آقای ساندرز با 99 دلار حقوق میلیاردر میشه ، ولی ... ولی


ولی هزار و نه بار بهش میگن نه ، هزار و نه بار تحویلش نمی گیرن ، هزار و دهمی گفت باشه.
من و شما هم اگر چنین پشتکاری داشته باشیم حتما حتما حتما موفق میشیم.


من تو هیچ موردی انقدر براتون مثال عینی نزده بودم ، چرا ؟


چون این مورد بسیار مهمه ، چون میدونم آدمها 5 بار یه کاری رو می کنن بیخیال میشن دیگه ، پشتکار داشته باش.
3 بار رفته خواستگاری بهش نه گفتن ، میگه ولشون کن بابا همه شون عقده ای هستن ! برو 500 بار برو ، صبح باباش میاد از خونه بیرون یه دسته گل بگیر جلوش بگو "دوستت دارم پدر!" اصلا رختخواب بنداز همونجا جلوی در خونه شون بخواب!


امام سجاد در بخشی از دعاشون میفرمایند : خدایا از تو همت عالی می خواهم. دعای امام معصومه ، پس همت خیلی مهمه.


از همین لحظه شعار من و شما این باشه :


تسلیم شدن ممنوع



 
ادامه مطلب شماره مطلب : 141
 جلسه سی و چهارم/ یازدهمین کلید  ؛ زندگی هدفمند (7)
خلاصه مطلب :


 در این جلسه و جلسات بعدی باقیمانده از بحث هدف ، می خواهیم 20 نکته ی مهم  پیرامون اهداف در زندگی را برای شما بازگو کنیم.


1-    اهداف رو حتما بنویسید.
چرا ما باید هدفهامون رو بنویسیم ؟ چند تا دلیل میاریم.


دلیل اول : وقتی ما هدفهامون رو می نویسیم در واقع ذهن خودمون رو تخلیه می کنیم ، ذهن ما همیشه نگرانه که داشته های خودش رو فراموش نکنه ، همش مراقبه ، وقتی ذهن تخلیه شد ، من با نوشتن اهدافم ذهنم رو خالی کردم ، قبلا در مورد قانون خلا گفتیم ، کائنات با خلا مخالف است ، وقتی اهداف رو از ذهن انداختی بیرون ، ایده ها و اهداف جدیدی وارد ذهن ما میشن.


دلیل دوم : وقتی هدفهای من و شما شفاهی هستن متوجه ایرادات و ابهامات اون نمیشین ، فرض کنید به شما میگن یه نامه ی اداری یا یه انشا بنویس ، چند بار می نویسی ، خط میزنی کاغذ مچاله می کنی تا بالاخره درست بشه. وقتی می نویسی ایرادات کار در میاد.


دلیل سوم : هدفی که مکتوب میشه دائم در معرض دید ماست ، ما نوشتیم کی قراره به این هدف برسیم ، تکنیک نفوذ به ضمیر ناخوداگاه رو که یادتونه ، تکنیک تکرار ، وقتی هدفم رو نوشتم و زدم به دیوار ، هر دفعه که نگاه می کنم تکرار میشه تو ذهنم ، از خواب بیدار میشم هدف هام رو روی در کمد زدم جلوی چشممه. اونی که میگه من هدفم تو ذهنمه دیگه براش هدفش تکرار نمیشه ، روزانه 50 هزار اندیشه از ذهن ما عبور می کنه ، هدفهایی که فقط تو ذهن هستن اصلا گم میشن دیگه.


کسی که هدف هاش رو می نویسه ، با تکرار ، هدف وارد ضمیر ناخودآگاهش میشه ، هاله های انرژی فعال میشه و میره و دسترسی به اون هدف رو براش آسونتر و سریعتر می کنه.

 
ادامه مطلب شماره مطلب : 139
 جلسه سی و سوم/ یازدهمین کلید  ؛ زندگی هدفمند (6)
خلاصه مطلب :
د در این جلسه که قسمت ششم بحث هدف است ، می خواهیم پیرامون قضا و قدر  و تقدیر الهی صحبت کنیم و چهارمین ویژگی هدف را نیز بررسی کنیم.

 

دوستان ما در مسائل الهی یه قضا داریم یه قدر.
میگن قضا حکم قطعی خداست و تغییر ناپذیره و در مسائل محدودی هم هست – که ما میگیم تغییر پذیر هست – و قدر حکم غیر قطعی خداست که قابل تغییر هستش.


مثلا مرگ قطعی من و شما دست خداست ، مرگ حکم قطعی خداست ، ولی ما می تونیم یه دست کوچولو توش ببریم ، چجوری ؟


میتونیم مرگ رو جلو بندازیم ، شمع های تولد رو دیدید ؟ 5 دقیقه می سوزه و تموم میشه ، شمع های معمولی نیم ساعت میسوزه ، شمع بزرگا که سر سفره ی عقد میذارن دو ساعت میسوزه و تموم میشه ، این شمعهای خیلی بزرگ که تو مغازه ها میذارن ممکنه یک روز طول بکشه تا بسوزه ، حالا ما می تونیم اون شمعی که دو ساعت میسوزه رو سر دقیقه ی اول فوت کنیم خاموش بشه.


ما می تونیم مرگمون رو جلو بندازیم ، خودشو می کشه ، میندازه زیر ماشین ، العبد یدبر و الله یقدر ، بنده تدبیر می کنه و خدا تقدیر.
ولی میگن مرگ قطعی جزو قضای الهیه و قابل تغییره.


من با روایت و آیه واستون ثابت می کنم حتی قضای الهی هم قابل تغییره.
زمان حضرت داوود و سلیمان ، حضرت عزرائیل ، در بین مردم بوده و همه می دیدن ایشون رو ، هر وقت به کسی نگاه می کرده اون فرد می فهمیده که دیگه کم کم باید غزل خداحافظی رو بخونه.


در مجلس حضرت داوود ، عزرائیل به یه جوونی چپ چپ نگاه می کنه ، جوونه پا میشه در میره ، حضرت داوود به عزرائیل میگه این چه کاری بود کردی ؟ جوون میگه من یادم اومد 8 روز دیگه قراره جون این رو بگیرم.
حضرت داوود سریع یه پیک میفرسته سمت جوون میگه همین الان زن بگیر ! چرا ؟ حضرت داوود میگه میخوام در این 8 روز از نعمات خدا استفاده کنه.


8 روز بعد حضرت داوود پیک می فرسته ببینه جوونه چی شد ، میبینن نمرده ، دوباره 8 روز بعدش پیک می فرستن میگن هنوز نمرده ، 8 روز بعدش دوباره می فرسته بازم میگن نمرده ! قرار بود این بمیره که ! چی شد پس ؟
به خدا عرض می کنه خدا این قرار بود بمیره ، 24 روز گذشته هنوز زنده است که !


خدا بهش میگه ، داوود ! تو که پیامبر ما هستی فکر می کنی از ما کریم تری ؟ تو دلت سوخت گفتی بره زن بگیره ، من از تو کریم ترم ، چون ازدواج کرد 30 سال به عمرش اضافه کردم.


روایت داریم اون چیزی که حتی توی لوح محفوظ هم نوشته شده قابل تغییره ، خیلی خودتون رو درگیر این چیزا نکنید.
 
ادامه مطلب شماره مطلب : 138
جلسه سی ام/ یازدهمین کلید  ؛ زندگی هدفمند (3)
خلاصه مطلب :

در دو جلسه گذشته از زندگی هدفمند صحبت کردیم ، از تفاوت مقصد ، ارزش و هدف گفتیم در این جلسه که قسمت سوم بحث هدف است ، می خواهیم پیرامون تحلیل ارزشها و هدف صحبت کنیم.

 

خب دوستان عزیز ، ارزشها قبل از اینکه انتخاب بشن باید مورد تحلیل قرار بگیرند ، همینطور هدف ها.


یکی از دوستان نوشته بود تو جدول اهدافش ، عشق و آزادی ، بهش گفتم اینا که هدف نیست ، حالا منظورت از عشق چیه ؟ گفت پذیرش قید و بند ، فدا شدن در راه دیگری ، فانی شدن در معشوق ، هر چی اون بگه و ...


گفتم خب حالا آزادی یعنی چی ؟ گفت : ای بابا آقا مردیم دست و پامون رو بستن ، همش قید و بند ، این کار رو نکن ، اونجا نرو ، اینجوری نگرد ، چه وضعیه آخه !
خب اینا که با هم تعارض داره دوست من . اهدافت رو باید تحلیل کنی ، بعضی هاش با هم تعارض داره ، بعضی هاش با هم همپوشانی داره ، اینها باید به دقت تحلیل بشه.


ثروت و معنویت می تونه هر دو ارزش باشه ، تعارضی با هم نداره ، فکر نکنید حالا ما میگیم تعارض یعنی یا دنیا رو انتخاب کن یا آخرت ، نه هر دوش هم میشه ، به شرطی که تحلیل درستی داشته باشیم.
پس مقصد تعیین شد ، از دل مقصد ارزشها اومد بیرون ، ارزشها مورد تحلیل قرار گرفت ، از نظر من مفهوم این ارزش چیه ، بعد هدف رو از دل ارزش میکشیم بیرون.


خب ، ازدواج ارزشه یا هدف ؟ ارزش.
ازدواج با پسر یا دختر همسایه چی ؟ هدفه دیگه نه ، چون دقیقه ، ولی هدف غلط !
چرا ؟
 
ادامه مطلب شماره مطلب : 133
 جلسه بیست و نهم/ یازدهمین کلید  ؛ زندگی هدفمند (2)
خلاصه مطلب :


در جلسه گذشته در مورد  زندگی هدفمند صحبت کردیم ، در این جلسه که قسمت دوم بحث هدف است ، می خواهیم بیشتر پیرامون هدف صحبت کنیم.


خب ، گفتیم هدف باید ریز باشه و سریع ذهن ما رو درگیر کنه ، گفتیم سلامتی و ازدواج هدف نیست ، اگه هدف نیست پس چیه ؟ الان میگیم.


ما در زندگی باید سه چیز داشته باشیم :


مقصد
ارزش
هدف


خب حالا اینا چیه ؟
مقصد : مقصد رسالت من و شماست در زندگی ، دلیل حضور من و شما در زندگی ، قانون دارما یادتونه ؟ ما همگی انسانهای منحصر به فردی هستیم با توانایی های منحصر به فرد ، با ماموریت های منحصر به فرد.
مقصدت چیه ؟ برای چی اومدی ؟


مقصد یعنی ما از روزی که به دنیا اومدیم تا روزی که قراره از دنیا بریم بناست دنبال چه چیزی بگردیم ؟


مقصد نمی تواند مادی باشد ، چون قصد حضور ما در زندگی است ، من نشنیدم یکی دم مرگ ، گفته باشه ای کاش دو تا بنز الگانس می خریدم ، ای کاش تو فلان خونه زندگی می کردم ...
ولی شنیدیم دم مرگ بگن ، هوای بچه ها رو داشته باشید ، مراقب همسرم باشید ، به فلانی کمک کنید ها ! این مقصده چون معنوی هستش.
مقصد مثل چی ؟ خوشبختی ، موفقیت ، سعادت ، کمال ، رشد ، تعالی ، تکامل ، پیشرفت ، اینا همه مقصده.


برای چی زندگی می کنی ؟ میخوام به تکامل برسم ، شما چی ؟ میخوام خوشبخت بشم ، شما ؟ میخوام پیشرفت کنم.
خب حالا مقصد رو باید تبدیل به ارزش کنیم .


ارزش ابعاد و جنبه های مختلف مقصد است ، ارزش ، بیانگر زمینه های مختلف مقصد است ، اگر ما مقصد رو خرد بکنیم ، جهت بهش بدیم میرسیم به ارزش.

 

 
ادامه مطلب شماره مطلب : 129

فروشگاه اینترنتی

فروشگاه اینترنتی ما ایرانیان

پاتوق شارژ

خرید آسان شارژ

چت روم پاتوق ایرانیان

مکانی برای ارتباط با دوستان