پرتال تفریحی ، اجتماعی پاتوق ایرانیان

http://www.patoghiranian.ir/

کلید

موفقیت,روشهای موفقیت,اهداف,زندگی هدفمند,پاتوق ایرانیان,پرتال,کلید,یازدهمین,

موفقیت,روشهای موفقیت,اهداف,زندگی هدفمند,پاتوق ایرانیان,پرتال,کلید,یازدهمین,

جدید ترین مطالب سایت

Last posts

آخرین ارسالی های انجمن

last answers on forum
  1. بهترین جراح مغز و اعصاب در سنندج چه کسی است ؟

    21 مشاهده 0 پاسخ dr-peymanzandi
  2. معرفی انواع نژادهای گربه

    93 مشاهده 0 پاسخ patoghpet
  3. تابلوسازی راهی برای پیشی گرفتن از رقبای شماست

    208 مشاهده 0 پاسخ sled
  4. گاتر چیست ؟

    213 مشاهده 0 پاسخ gutterparking
  5. پیامک های زیبا ویژه تبریک عید سعید فطر

    623 مشاهده 1 پاسخ golishams
  6. نحوه ست کردن لباس سورمه ای

    766 مشاهده 1 پاسخ vahidabbasi
  7. مخزن تصفیه آب چیست و چه کاربردی دارد ؟

    307 مشاهده 0 پاسخ maryam99
  8. تولید لیوان کاغذی

    510 مشاهده 1 پاسخ showerdrain
  9. تازه های خدمات جوش لیزر در شرق تهران

    267 مشاهده 0 پاسخ nik952148
  10. وینچ کلمپ چیست ؟

    295 مشاهده 0 پاسخ esku
 جلسه چهل و یکم/ آخرین کلید طلایی ؛ توکل - 2
خلاصه مطلب :
در جلسه گذشته در پاتوق ایرانیکلیاتی در مورد توکل را گفتیم.
امروز میخوایم داستانی واقعی و شیرین در مورد توکل رو براتون بگیم:

در زمان ناصرالدین شاه آقایی بود به نام نظرعلی طالقانی. طلبه بسیار فقیری که در مدرسه مروی تهران بود. او آنقدر فقیر بود که شبها دور حجره های طلبه های دیگر در بین آشغال ها دنبال چیزی برای خوردن میگشت. یک روز به ذهنش میرسد که نامه ای برای خدا بنویسد.

"الان نامه ایشون در موزه گلستان نگهداری میشه تحت عنوان "نامه ای به خدا"

شرح مختصری از نامه نظرعلی طالقانی:

بسم الله الرحمن الرحیم.... خدمت جناب خدا سلام. اینجانب بنده شما هستم... شما در قران فرموده اید: " و ما من دابه فی الارض الا علی الله رزقها" ...(هیچ موجود زنده ای روی زمین نیست الا اینکه روزی او به عهده من است).

من هم جنبده ای هستم از جنبنده های شما روی زمین. شما در جای دیگر فرموده اید: "ان الله لا یخلف المیعاد"....(مسلما خدا خلف وعده نمیکند).

پس روزی اینجانب دست شماست و شما هم خلف وعده نمیکنی. پس من روزی خود را میخواهم.

اینجانب چیزهای زیر را از شما میخواهم:

۱.همسری زیبا و متدین

۲.خانه ای وسیع

۳.خادم

۴.یک کالسکه با سورتچی

۵.یک باغ

۶.مقداری پول برای تجارت

نظرعلی طالقانی- مدرسه مروی- حجره 16
ادامه مطلب شماره مطلب : 149
جلسه سی و نهم/ دوازدهمین کلید  ؛ حضور در لحظه - 2
خلاصه مطلب :

در جلسه ی گذشته در پاتوق ایرانیان پیرامون حضور در لحظه صحبت کردیم ، در این جلسه ، ضمن توضیح بیشتر در خصوص حضور در لحظه ، در مورد یکی از راههای افزایش تمرکز ، یعنی مدیتیشن صحبت خواهیم کرد.

 

بعضی ها رو دیدین محو فوتبال میشن ؟ همچین میره 4 چشمی تو تلوزیون ، هر اتفاقی بیفته دور و برش متوجه نمیشه .
بعضی ها هم چنان محو نامزدشون هستن که اگه تمساح هم بیاد بخوردشون متوجه نمیشن ، رفته تو بحر نامزدش !
خیلی جالبه ، همین آدم ، وقتی میخواد نماز بخونه ، یه مگس میاد جلوش ، باهاش کشتی کج میگیره !


بعد از قضیه ی عاشورا ، یزید ملعون به حضرت زینب گفت : دیدی خدا با شما چه کرد ؟
حضرت زینب فرمود : من چیزی جز زیبایی ندیدیم .
چرا ؟ چون محو دیدن عشق بازی یه عده با خدای خودشون بود ، چیزی غیر از این نمیدید.
بعضی ها میگن چگونه ممکن است ؟


در نماز تیر رو از پای حضرت علی درآوردن.
در جنگی یک تیر به پای حضرت اصابت کرد ، چنان تیر نفوذ می کنه که درآوردنش خیلی سخت و دردآور میشه ، به حضرت فاطمه علیها سلام میگن چه کنیم ؟ یه توصیه ای به ما داشته باشید.
می فرمایند : وقتی علی –علیه السلام – نماز می خونه چنان غرق در خدا میشه ، که متوجه هیچ چیز نیست ، اون موقع می تونید تیر رو دربیارید.


بعضی ها میگم نمیشه بابا چطور ممکنه ؟ ما یه پشه نیشمون می زنه سه متر می پریم هوا ! مگه میشه تیر رو درآورد بدون اینکه متوجه بشن ؟
قصه ی حضرت یوسف در تمامی کتب مقدس اومده ، میخوام از اون براتون بگم ، بعد از قضیه ی یوسف و زلیخا ، یک سری از زنان دربار مصر اعتراض می کنن به زلیخا که یوسف یه برده بود ، چطور به خودت این اجازه رو دادی که به سمتش میل کنی ؟


زلیخا جوابی نمیده یک روز همه رو دعوت می کنه ، به همشون یه ترنج میده با کارد ، میگه میوه ها رو بخورید ، زمانی که داشتن پوست می کندن ، به یوسف میگه بیاد رد بشه ، و تا یوسف رد میشه اونها چنان محو زیبایی و عظمت یوسف میشن که دستهاشون رو می برن و اصلا متوجه نمیشن چون محو بودن ...


وقتی یوسف خارج میشه تازه همه می فهمن دستشون رو بریدن.
چطور ممکنه زنان مصر محو زیبایی یک انسان بشن و متوجه نباشن که پوست و گوشتشون رو دارن می برن ، علی نمی شود غرق جمال خدا بشود و نفهمد ؟ قطعا میشه.


بعضی ها میگن شما شیعه ها یه چیزایی میگید که با هم مغایره.
میگم شما میگید در نماز تیر رو از پای حضرت درآوردن ، از یه طرفی میگید علی –علیه السلام – در رکوع نمازش یکی اومد تو مسجد کمک خواست ، انگشترش رو در حین نماز به اون فرد داد.


چجوریه که علی متوجه تیر نمیشه بعد صدای فقیر رو می شنوه ؟
ظاهرا بهم نمیخونه.


این جفای به علی –علیه السلام – است که بگیم ایشون صدای فقیر رو شنید و انگشترش رو به او داد ، علی انقدر محو خداست که صدایی رو جز صدای خدا نمی شنوه ، خدا در نماز به علی فرمود : علی فقیری آمده ، هیچ کس به او کمکی نمی کنه ، انگشترت رو دربیار و به او بده.
علی اون چیزی رو که خدا میگه میشنوه.

 

ادامه مطلب شماره مطلب : 147
 جلسه سی و هشتم/ دوازدهمین کلید  ؛ حضور در لحظه
خلاصه مطلب :

 

خب بحث هدف رو در جلسات گذشته به پایان بردیم ، در این جلسه قرار شد کمی در مورد فلسفه ی رنج و سختی صحبت کنیم.
اولا که همه ی آدم ها در زندگیشون رنج و سختی دارن .


لقد خلقنا الانسان فی کبد.


همانا ما انسان رو در سختی آفریدیم ، ال که بر سر کلمه ی انسان آمده ، الف و لام جنسه ، یعنی تمامی انسانها بلا استثنا دارای رنج و سختی هستن.
حضرت سلیمان پادشاه بود ، خب رنج و سختیش کجا بود ؟ همه چی داشت !


سلیمان نبی می گفت من چجوری جرات کنم ، یک ذره از این پول های حکومتی رو استفاده کنم ؟ توی بازار زنبیل بافی می کرد تا از بیت المال استفاده نکنه ، خودش با دست مبارک خودش می بافت و توی بازار می فروخت و پولش رو برای مخارج خودش استفاده می کرد.


خب خیلی سخته یک پادشاه با این همه امکانات بره تو بازار بگه آی زنبیل ...


دوستان من ، کسی که قهرمان ورزش یا المپیادهای علمی میشن خیلی تلاش می کنن خیلی عرق میریزن ، خیلی سختی می کشن تا به جایی می رسن.
کسی که فلسفه ی رنج و سختی رو نمی دونه ، تکلیف گریز می شود.
لازمه ی برنده شدن سختی کشیدن است.


تو کلاس ورزشی ، مربی شاگردها رو می دوونه ، خودش می ایسته زمان می گیره ، اون کسی که فلسفه ی رنج و سختی رو نمی دونه میگه : این مربیه هم مریضه ها ، آزار داره ، خودش وایساده ، هی به ما میگه بدوید بدوید !
وقتی روی مربی اونوره راه میره ، تکلیف گریزه ، چون فلسفه ی رنج و سختی رو نمی دونه.
اما کسی که فلسفه رو می دونه ، میگه استاد میشه دو تا تمرین هم واسه تو خونه بدی.


روزای بارونی این چاله ها پر آب میشه ، پیرمرد پیرزن ها رو دیدین ؟ دور چاله دور میزنن فحش میدن ! مملکته داریم ؟ بمیرین الهی ! همش چاله !
بچه های دبستانی چطور ؟ بدو بدو می پره توش میگه آخ جوووون ... چاله !

 
 

 

ادامه مطلب شماره مطلب : 146
 جلسه سی و هفتم/ یازدهمین کلید  ؛ زندگی هدفمند (10)
خلاصه مطلب :
در جلسات گذشته از زندگی هدفمند گفتیم و 11 نکته از 20 نکته ی مهم پیرامون هدف را گفتیم.

در این جلسه می خواهیم سایر نکات باقیمانده در مورد هدف را برای شما بیان کنیم.

 
با ما در پاتوق ایرانیان همراه باشید :

12- به محض تعیین هدف ، حرکت رو شروع می کنید.
مکث نکنید ، امام صادق – علیه السلام – فرمودند : اگر می خواهی در زندگی موفق باشی ، هدف درستی را انتخاب کن که توانایی رسیدن به آن را داشته باشی ، و بلافاصله اولین قدم به سوی هدف را بردار ، ولو بسیار کوچک باشد.
یه نفر میخواد تا مشهد با دوچرخه بره ، مسیر رو می بینه میگه ول کن بابا حال داری ، اوه میدونی چقد راهه ؟


این خیلی آدم سستیه ، سوار دوچرخه ات شو و بلافاصله اولین رکاب رو به سمت مشهد بزن ، حالا یه قدم به مشهد نزدیکتر شدی ، یه رکاب دیگه بزن ، شد دو قدم ، ولی وقتی وایسادی میگی اووووه ، خب نمیرسی بهش.
یه لیست تهیه کرده ، میگی بهش چیکار کردی برای رسیدن به هدف ، میگه هیچی دیگه این لیست هدفمه !


هیچ وقت هم بهش نمیرسه.
به محض تعیین هدف باید یک قدم به هدفت نزدیک بشی ، ولو خیلی کار کوچکی باشه ، باید انجامش بدی.

یه تلفن می تونه باشه ، من هدفم یه موفقیت تجاریه ، سریع تلفن رو بردار ، با یک نفر که در این زمینه تجربه داره ، صحبت کن ، بگو من در این زمینه میخوام موفق بشم حالا باید چیکار کنم ؟
دوست عزیز ، اگر بلافاصله کار رو – هر چند کوچک باشه – شروع نکنی ، به هدفت نمیرسی. 2 سال بعدم بیخیالش میشی.


یه ضرب المثل چینی میگه : کسی که شروع به برداشتن سنگ ریزه ها می کند ، بالاخره کوه را جابجا می کند.

 


13- مشخص کنیم به چه اطلاعات و مهارت هایی برای رسیدن به هدف نیاز داریم.
جدول اطلاعات و مهارت ها رو هم باید تدوین کنیم.
خب من قرار بود برم پکن در چین دکترای طب سوزنی بگیرم ، خب حالا باید ببینم به چه اطلاعات و مهارتهایی نیاز دارم ، خب ، من برای رفتن به چین ، به زبان خارجی نیاز دارم ، پس قبل از رفتن به چین باید یک زبان خارجی رو که اونجا به دردم بخوره یاد بگیرم .


این اطلاعات و مهارتها رو جمع آوری می کنیم تا زیرمجموعه های هدفمون رو شناسایی کنیم.

 

 
ادامه مطلب شماره مطلب : 145
جلسه سی و ششم/ یازدهمین کلید  ؛ زندگی هدفمند (9)
خلاصه مطلب :

خب در جلسه قبلی در پاتوق ایرانیان  : 5 نکته ی مهم در مورد هدف رو گفتیم و اما ششمین نکته :


6- لطفا از اشتباه کردن هراس نداشته باشید.


یه برگه بردارید و همه ی هراس هاتون رو اونجا بنویسید ، من میخوام به اینجا برسم به فلان چیز برسم ولی از این چیزا می ترسم.
خب ، حالا که نوشتید آماده بشید برای روبرو شدن با اونها ، دوست عزیز ! کسی که از ترس اجتناب می کند ، روز به روز ترس او بیشتر میشه.
اونی که می ترسه به شکست لبخند میزنه ، اون که میترسه عدم موفقیت خودش رو رقم میزنه.


در روانشناسی یک سری ترس های روانی داریم به نام فوبیا . ترس از تاریکی ، از تنهایی از جاده از هواپیما از ارتفاع ، از پله برقی ، ترس های مختلف.
یکی از توصیه های روانشناسی برای حل این مشکل ، روبرو شدن با اون ترسه ، ناپلئون میگه برای مقابله ی  با آتش ، باید با آن روبرو شد.
اگر بترسید آتش شعله ور تر میشه ، باید بیای جلو آب بریز خاک بریز و بالاخره خاموش کن.


فرار گزینه ی خوبی نیست ، باید به اون مواجه بشی ولی آرام آرام و به تدریج.
از تاریکی می ترسی ؟ کم کم باهاش مواجه بشو...


برو تو مغازه از این پوسترهایی که شب رو به تصویر کشیده بخر و روی دیوار اتاقت نصب کن ، بک گراند کامپیوترت رو عکسی از یک شب تاریک بذار ، هر بار که اینا رو می بینی یک پیام به ضمیر ناخودآگاهت فرستاده میشه ، یکی دو هفته بعد ، فقط برو تو حیاط خونه و برگرد ، شب بعد برو یه دور ، دور حیاط بزن ، شب بعد درو باز کن ، تو کوچه رو یه نگاهی بنداز.


ولی کم کم مواجه بشید دوستان عزیز.
پس لیست ترسهایی که در مسیر رسیدن به هدف هست رو تهیه کنید و مردانه آماده ی مواجهه و مقابله با اونها بشید.
باهاشون رو در رو بشید ، بهتون قول میدم فرار می کنن و میرن ، اگه تو فرار کنی ترس بزرگتر میشه.


 
ادامه مطلب شماره مطلب : 142

فروشگاه اینترنتی

فروشگاه اینترنتی ما ایرانیان

پاتوق شارژ

خرید آسان شارژ

چت روم پاتوق ایرانیان

مکانی برای ارتباط با دوستان